|
یادته مامان پارسال عید چقدر همه منتظر
اومدنت بودیم صداهامونو میشنیدی، گوشمونو چسبونده بودیم به دیوار خونتو بهت
میگفتیم کی میای پس؟ پارسال هم در جمع ما بودی اما امسال ملموستر در کنارمون بودی...
26 اسفند رسیدیم شاهرود خیلی زود لحظه سال تحویل
فرا رسید 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه صبح روز سهشنبه آهنگ عید از شبکههای تلویزیون
بلند شد و مهراد بغل مامان در حالیکه شیر مینوشید در خواب ناز نیز بسر میبرد بابا
جونی توی حموم، پدر جونی مسجد که مثل همیشه آب دعا بیاره، مادر جونی در حال آماده
کردن آش رشته وقت سال تحویل، خاله جونی هم اعلام ثانیه ثانیه شمارش معکوس و دایی
جونی هم پشت تلفن در حال تبریک.
پسر نازنینم اولین بهار عمرت مبارک و
دومین دندون جلو پائینتم مبارک
تعطیلات خیلی زود سپری شد مهراد
کوکوژمون مریض شد تب شدید همه میگفتند از دندونشه بردیمش دکتر، دکتر هم گفت از
دندونشه اما بر خلاف همیشه استامینوفن هم کارساز نبود تبش شدیدتر شده بود و توی
اون سرما بدنش گوله آتیش، لپاش سرخ و چشای شیطونش آروم، دوباره بردیمش دکتر،
اینبار دکتر تشخیص داد که عفونت گوارشیه و ایبو پروفن و آنتی بیوتیک و 2 تا شربت
دیگه داد که به بدبختی چند نفره میریختیم تو حلقش، خیلی بد بود دیگه مهراد لب به
هیچی نمیزد بجز شیر، حتی مولتی ویتامینش، آب، آبمیوه که همیشه دوست میداشت نمیخورد
از ههممون کلی انرژی میگرفت که یه قاشق چیزی بخوره، یهو دیدیم یازدهم رسید و ما
باید برگردیم نفهمیدیم چطوری تعطیلاتمون تموم شد باز صحنه غمانگیز خداحافظی، که
اینبار ناراحتی من بیشتر بخاطر مهراد بود از بغل پدر جون نمیومد و از لب پنجره
قطار با اشاره دستش و با گریههاش التماس پدر جون میکرد و طول مسیر هم بیتاب بود.
شب رفتیم خونه عمو بزرگه جون با اینکه
اولین بار بود مهراد خان غریبی نکرد و سریع مهر خودشو تو دلشون جا کرد. 13 بدر هم
با تاخیر به جمع خانواده بابا جون پیوستیم
و .. تعطیلات عید هم به پایان رسید. دوباره سر کار، شیر دوشیدن و پرستار و
... 
وقتی از سر کار میامو مهراد منو میبینه 
3 فروردین و بدون شرح 
اسباب بازیهای مهراد دبه آب و .... 

عاشق هر چیز پر سرو صداست 
برچسب زمین خوردناش روی پیشونیش 
غفلت کنی میخواد بره حموم یا دستشوئی 
+نوشته
شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت7:51 توسط مامان
|