تبليغاتX
Lilypie - Personal pictureLilypie Premature Baby tickers پسرم! يادت باشه...
پسرم! يادت باشه...

نامه‌هايي براي پسرم از بدو تولد تا...
واکسن یکسالگی

یکسال‌ل‌ل گذشت و وقت زدن واکسن یکسالگی MMR  مهراد خان رسید با هماهنگی مرکز بهداشت 14 اردیبهشت به اتفاق باباجونی رفتیم.  با اینکه شنیده بودم که این واکسن بر خلاف واکسنای دیگست و از درد و تب خبری نیست ولی باز هم یکم نگرانی داشتم بعد از قد و وزن و بویژه دور سر که خدا رو شکر همه  چی اکی بود خیلی خوب واکسنتو هم زدی فقط اولش یه کوچولو گریه کردی و بعدش دوباره شدی مهراد بلای خودمون. البته خانم بهداشت احتمال داد که ممکنه بعد یه هفته کمی تب کنی و بیحال بشی که امیدوارم اینطور نباشه.

و اما مهراد چیکارا میکنه.

وقتی از سر کار میام معمولا خوابه و بعد صدا و شبه اصواتش که هی بلند و بلندتر تا اینکه تبدیل به جیغ میشه به گوش میرسه تو این فاصله هم تقریبا هرچی تو تختشه رو میندازه پایین به قول خودش دف‌ف‌ف‌تاد ، بالشت، پتو و حتی گاهی شلوار پاشو! موندم طی چه پروسه‌ای این اتفاق میوفته.

گل پسرمون گل رو میشناسه و دائم اشاره میکنه و میگه گل و ظاهرا همه چی رو هم شبیه گل میبینه، بلده دماغ مامانش کدومه ، توپشو میشناسه و میگه توپ.

موقع پوشک کردن خیلی وول میخوره و میخواد شیطونی کنه و مدتهاست که شبا خیلی بیدار میشه و نمیذاره مامانش و باباش که فردا صبح میخوان برن سرکار، یکم استراحت کنند.


+نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت9:15 توسط مامان
تولدت مبارک!
تولدت مبارک!
پی نوشت ۱:‌ هر چی خواستم بنویسم دیدم توضیح اضافه هست. یعنی در حد اصل پست نیست. جاش در پی نوشت هست. برای من تولد بزرگترین اتفاق زندگی هست. تولدت مبارک هیچ توضیح اضافه ای نمی خواد. تولد بزرگترین و اولین بزرگداشت زندگی هست.

پی نوشت ۲: مهراد جان اجازه هست اینجا تولد باباییت را هم تبریک بگم؟ ;)


+نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت9:20 توسط عمه زهرا
تولد بابا جونی
اردیبهشت چه ماه خوبیه اول تولد پسرگلمونه 4 روز بعدش تولد بابا جونیشه حالا بگو ببینم کدوم یکی بزرگترین؟ بابا جونیت که خیلییییییییییی بزرگه و من دوست دارم تو هم مثه بابات بزرگ بشی عزیز دلم .

نمیدونم هدیه تولد امسال به بابات چیه اما هدیه پارسالتو هیچ‌وقت فراموش نمیکنیم کوچولوی نازنین ما بعد از 4 روز و 13 ساعت بالاخره خودش به تنهایی شیر مکید واییییییییی که چقدر خوشحالمون کردی مامان.

حالا با هم بلند میگیم : بابا جونی مهربون / که میکشی زحمتمون  /  خسته میشی این همه وقت / اما نمیزنی یه حرف
دوست داریم یه عالمه /  هرچی بگیم بازم کمه           تولدت مبارکه /  واسمون بیشتر از همه   

+نوشته شده در دوشنبه 11 اردیبهشت1391ساعت10:51 توسط مامان
جشن تولد


+نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت14:8 توسط مامان
از یک روزگی تا یکسالگی

چی بودی چی شدی نازنینم وقتی من و بابا جونی داشتیم عکسای تولدتو با هم مرور میکردیم در سالروز تولدت



+نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت1:7 توسط مامان
واقعا یک سال گذشت؟!
سلام پسرم...

امروز یک ساله شدی، مامانتم یک ساله که مامان شده و منم یک پدر یک ساله شدم!!

"پدر و مادر" دو واژه ای که تا وقتی نشده باشی اصلا قابل درک نیست ، به هیچ وجه...

الان تازه یه نمه درک می کنم که مادرم و پدرم به چه اندازه زحمت کشیدن و شب بیداری و اضطراب و ... تا اینی شدم که الان هستم و تازه این یک ساله...

گفتنی ها رُ مامانت گفته و من فقط می تونم مهر تایید بزنم و به احترام زحمات شبانه روزیش چیزی از خودم نگم که گفتنش قطره ایه در مقابل دریا...

راستی پسرم!

تولدت مبارک!!


+نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت20:27 توسط بابا
تولد یکسالگیت مبارک
دیگه چیزی نمونده  که از یه دنیای کوچیک، پا بذاری تو دنیای بزرگ با کلییییییییییییی قشنگی، شور و شادی، تجربه، فرصت، تفکر و ...  
یکسال پیش  این ساعت من تو اتاق عمل بودم و احتمالا بیهوش، از ساعت 6 صبح راهی بیمارستان ام لیلا شدیم و شب قبلش دو تایی تقریبا بیدار بودیم من که هزار تا حس و حال داشتمو کلا قاطی پاتی بودم و تو رو هم نمیدونم ولی از لگدات معلوم بود که دیگهههه دلت نمیخواد اونجا بمونی بالاخره بعد از 40 هفته و 3 روز مهرادمون روز چهارشنبه ساعت 9:39 صبح بدنیا اومد و به زندگی ما عطر تازه‌ای بخشید.  

مهراد، عسلم، گلم، عزیزم تولدت مبارک  

یکسال گذشت سالی پر از تجربه اونم از نوع کاملا جدید، پر از حس و حال ازنوع کاملا جدید و البته دغدغه، نگرانی و خستگی
وقتی اون روزای اول رو مرور میکنم میبینم خدا چه نیرو و ظرفیت مضاعفی به من و بابا جونی عطا کرده بود فراموشم نمیشه که 5 روز نخوابیدم و هرگز سرم بخاطر بیخوابی درد نگرفت. درد سرنگ رو حتی احساس نمیکردم تا بتونم شیر بدوشم و و و

میگم و باز هم میگم همه وقت و هر لحظه بابای مهربونیت ما رو تنها نگذاشت یه صحنه‌هایی تو ذهن آدم برای همیشه حک میشه وقتی که بابا جونیت نشسته روی صندلی بیمارستان و از فرط خستگی چشمها بسته و کله‌ش تاب میخورد. شب‌های بیقراری تو، لحظه‌ای تنهامون نگذاشت و بعد از بیداری تا خود صبح، با تموم خستگی میرفت سر کار.

آره عزیزم روز به روز گذشت هر روزت پر از تغییر تا رسیدیم به 7 اردیبهشت و الان مهراد در یکسالگی:
  3 تا دندون داره 2 تا پائین و یکی بالا، یک ثانیه میتونه بایسته، کنجکاو تر از همیشه در حال اکتشافه، میتونه 2تا مکعب و گاهی 3 تا رو روی هم بچینه، مامان و بابا رو به سبک خودش میگه، بلده که کلاغه میگه قار قار و تا حدی ببعی، پتوشو از تختش میندازه میگه دوفف تاد،

فهمیده که کنترل تلویزیونو به سمت تلویزیون یه اتفاقی میوفته (البته اگه دستش بیوفته)،
دستمال کاغذی رو  خیلی دوست داره غفلت کنیم از تو جاش میکشه و تندی 4 دست و پا میره و تا میخوایم بگیرمش، دستشو میبره سمت دهنش که مثلا داره دهنشو تمیز میکنه و بعد تو دهنش میذاره و آخرش با گریه باید ازش بگیری.
وقتی از خواب خوب بیدار میشه تا مدتی توی تختش بازی میکنه و بعد صدا در میاره که تحویلش بگیریم و آخر سر جیغ میزنه.
هم بیرون رو خیلی دوست داره هم خونه رو، تا لباس میپوشیم  دستشو واسه بغل باز میکنه که منم ببرین و  وقتی میرسیم خونه خودشو از بغلمون میندازه انگاری دلش واسه اسباب‌بازیهاشو حرکت و تکاپوش تنگ شده.
با آهنگ شاد با ذوق ق ق و کمی حرکت، شروع میکنه دست زدن.
پتوشو خیلی دوست داره و اگه تو دیدش باشه سعی میکنه همه جا با خودش ببردش(مثه کوچیکیای مامانی)
ناز کردن بلده و موقع شیر خوردن مامانشو با دستای کوچیکش ناز میکنه بماند که گاهی بدجنس میشه و با دندونش گاز هم میگیره و و و
دیر شد الان بدنیا میای که...

+نوشته شده در پنجشنبه 7 اردیبهشت1391ساعت9:39 توسط مامان
نوروز 1391

یادته مامان پارسال عید چقدر همه منتظر اومدنت بودیم صداهامونو میشنیدی، گوشمونو چسبونده بودیم به دیوار خونتو بهت میگفتیم کی میای پس؟ پارسال هم در جمع ما بودی اما امسال ملموس‌تر در کنارمون بودی...

 26 اسفند رسیدیم شاهرود خیلی زود لحظه سال تحویل فرا رسید 8 و 44 دقیقه و 27 ثانیه صبح روز سه‌شنبه آهنگ عید از شبکه‌های تلویزیون بلند شد و مهراد بغل مامان در حالیکه شیر می‌نوشید در خواب ناز نیز بسر می‌برد بابا جونی توی حموم، پدر جونی مسجد که مثل همیشه آب دعا بیاره، مادر جونی در حال آماده کردن آش رشته وقت سال تحویل، خاله جونی هم اعلام ثانیه ثانیه شمارش معکوس و دایی جونی هم پشت تلفن در حال تبریک.

پسر نازنینم اولین بهار عمرت مبارک و دومین دندون جلو پائینتم مبارک

 

تعطیلات خیلی زود سپری شد مهراد کوکوژمون مریض شد تب شدید همه میگفتند از دندونشه بردیمش دکتر، دکتر هم گفت از دندونشه اما بر خلاف همیشه استامینوفن هم کارساز نبود تبش شدیدتر شده بود و توی اون سرما بدنش گوله آتیش، لپاش سرخ و چشای شیطونش آروم، دوباره بردیمش دکتر، اینبار دکتر تشخیص داد که عفونت گوارشیه و ایبو پروفن و آنتی بیوتیک و 2 تا شربت دیگه داد که به بدبختی چند نفره میریختیم تو حلقش، خیلی بد بود دیگه مهراد لب به هیچی نمیزد بجز شیر، حتی مولتی ویتامینش، آب، آبمیوه که همیشه دوست می‌داشت نمیخورد از ههممون کلی انرژی می‌گرفت که یه قاشق چیزی بخوره، یهو دیدیم یازدهم رسید و ما باید برگردیم نفهمیدیم چطوری تعطیلاتمون تموم شد باز صحنه غم‌‌انگیز خداحافظی، که اینبار ناراحتی من بیشتر بخاطر مهراد بود از بغل پدر جون نمیومد و از لب پنجره قطار با اشاره دستش و با گریه‌هاش التماس پدر جون می‌کرد و طول مسیر هم بیتاب بود.

شب رفتیم خونه عمو بزرگه جون با اینکه اولین بار بود مهراد خان غریبی نکرد و سریع مهر خودشو تو دلشون جا کرد. 13 بدر هم با تاخیر به جمع خانواده بابا جون پیوستیم  و .. تعطیلات عید هم به پایان رسید. دوباره سر کار، شیر دوشیدن و پرستار و ...

وقتی از سر کار میامو مهراد منو میبینه

3 فروردین و بدون شرح

اسباب بازیهای مهراد دبه آب و ....

عاشق هر چیز پر سرو صداست

برچسب زمین خوردناش روی پیشونیش

غفلت کنی میخواد بره حموم یا دستشوئی


+نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391ساعت7:51 توسط مامان
نیش اولین دندون
میگن ماه پشت ابر نمیمونه و بالاخره تقش در میاد بلههههههههههههه بالاخره دندون مهرادمون صداش در اومد بعد کلیییییییییییییییییی بدقلقی و بد خوابی و حتی تب دیروز وقتی بابا جونی با قاشق فلزی عصرونه سرلاک به کوکوژمون میداد تق تق صدایی به گوش میرسید و مهراد بلا هم کلی ذوق میکرد حالا یا خوشش میومد که بابا و مامانش هر دو شش دانگ دارن بهش توجه و ذوق میکنند یا از صدای تق تق ذوق زده شده بود ولی دیگه انگار اینبار دندون صدفی واقعی پسر گلمون داره بعد 10 ماه و 16 روز نمایان میشه امیدواریم با این قطره آهن بتونیم صدفی نگهش داریم.

مهراد نوشت: عزیز مامان و بابا اولین دندونیت مبارک باشه فردا بعد 6 ماه واسه تعطیلات عید داریم میریم دیدن مادر جون، پدر جون و خاله جونی اونجا حتما مادر جون واست دوباره آش دندونی می پزه.

دایی نوشت: دیشب وقتی مهراد داشت شیر میخورد که بخوابه داشتم فکر میکردم مهراد دندون هم داره در میاره و هنوز دایی جونیهاشو ندیده.

+نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت10:35 توسط مامان
جریانات گاگولی شدن
وروجک ما ووووووی بلایی شده چهار دست و پا دیگه همه جا میره و همه چی از بزرگ تا کوچیک رو  بر میداره و میخواد بذاره تو دهنش یا پرتابش بکنه خلاصه دکور خونه رو تغییر داده در واقع دکوری نذاشته اینا قسمت آروم سریاله اما مهراد خان به این که قانع نیست هر چیزی میبینه سریع میخواد بلند شه از میز گرفته، مبل، ستون، صندلی، دیوار، یخچال تا بطری آب، سبد سیب‌زمینی و ... حتی من و بابا جونیش. باز قضیه به اینجا هم ختم نمیشه حالا میخواد کج کج راه هم بره، حالا میخواد شیطنت هم بکنه یعنی اون توپ یا هر چیزی که دستشه رو با خودش راه هم ببره. این وسط گاهی ذوق میکنه و یهو بد جور و خوش جور میوفته زمین واسه همین همش باید حداقل یه چشم دنبالش باشه.
الان دیگه مهراد میتونه با احتیاط از حالت ایستاده، بشینه روی زمین.

دندونای مهراد هم ما رو گذاشته سر کار و هنوزم افتخار نمیده میگن خوبه که دیر در بیاد طفلکمون کلی آبریزش داره پیش‌بند هم که دوست نداره و همش لباسش خیسه دیگه خیلی پسرمونو داره اذیت میکنه شبا هم بد قلق شده و چند بار تا صبح بیدار میشه به گمونمون دیگه میخواد سر و کلش پیدا بشه.

+نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند1390ساعت8:44 توسط مامان
منوی اصلی
صفحه نخست
آرشيو وبلاگ
پروفایل مدیر وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
پست الکترونیک
درباره ی ما

پسرم به عنوان مدير وبلاگ معرفي شده تا از همين الان شخصيت دنياي مجازيش هم شكل بگيره، اما چون قراره ايشالا همين روزا به دنيا بياد من و مامانش پُستاش رُ آپ مي‌كنيم تا ايشالا وقتي به سني رسيد كه تونست مديريت وبلاگ رُ به عهده بگيره خودش كار رُ ادامه بده...
آرشیو مطالب
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
نویسندگان
بابا
خاله
دايي بزرگه
دايي كوچيكه
عمه زهرا
مامان
پیوند های وبلاگ
چرك‌نويس (مهدي دمي‌زاده)
كاغذِ بي‌خط (مهدي دمي‌زاده)
كوكوژنامه
عمه زهرا
آترین
دردونه مامان و باباش
آپلودعکس و فیلم
خاطرات مهراد پسر
بازی آنلاین
طراحی سایت
قالب وبلاگ
امکانات

Powered by BLOGFA
Designed by WEB-TOOLS.IR
خروجی وبلاگ
کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ محفوظ می باشد
طراحی شده توسط وب تولز

قالب وبلاگ

بازی آنلاین

دانلود

دانلود

بازی آنلاین

بازی آنلاین

نیوزفا - خبر

عکس

طراحی سایت

دانلود

قالب وبلاگ

اسکریپت